زبان و گفتار در داستان – قسمت اول


زبان در داستان
داستان از دو بخش تشکیل میشود: خرد[خُرد] و کلان[کَلان].
ساختارگرایان زبان را به دو صورت ژرف ساخت (خرد) و رو ساخت (کلان) میشناسند.
از آنجایی که این دو اهمیت ویژه ای دارند، داستان‌ نویس برای نوشتن داستان باید به آن ها توجه خاصی نماید.
در بخش کلانِ داستان می توان از عناصری چون: طرح، شخصیت، مضمون، فضا و حوادث نام برد.
این عناصر در روند تولید و شکل داستان دخالت دارند.
از سوی دیگر گفتاری که برای انتقال مفاهیم و بیان داستان یا روایت استفاده میشود، بخش خرد داستان است که جنبه بیرونی دارد .
هماهنگی و تعامل اجزای بیرونی و درونی داستان، روابط ساختاری داستان را شکل می دهد و در نهایت داستان یا گفتاری شکل می گیرد.
تودورف و برمون از نقدکنندگان ساختارگرای فرانسوی به شمار می آیند که معتقدند داستان دو ساختار مجزا دارد: 1_ روایت،2 _گفتار.
روایت و گفتار یعنی ماجرا و چگونگی نشان دادنِ آن.
روایت، قسمتی است که در بر گیرنده‌ی شخصیت ها و حوادث است یعنی همان ژرف ساخت.
گفتار، چگونگی ارتباط میان راوی داستان و خواننده است یعنی همان بیان رو ساخت.
ساختار روایت، نسبتاً ثابت و محدود است و برای آن می توان شکل تعریف کرد.
در حالی که ساختمان گفتار متغیّر و متفاوت است و کمتر به هر گونه شکل شناسی تن می دهد. (اخوت، دستور زبان داستان، ۴۱)
به بیان دیگر هر ساختمان و بنایی نیازمند ابزاری است که با آن شکل بگیرد.
بنابراین، اولین پرسش خواننده در رویارویی با داستان این است که روایت کننده رویداد یا واقعه کیست؟
یا چه کسی است که داستان را برای ما بازگو، تعریف و یا نقل می کند؟ چگونه مخاطب جذب بیانش می گردد و اگر داستان یا رمانی را به دست گیرد، با اشتیاق آن را تا پایان خواهد خواند؟
پاسخ این پرسش را باید در چگونگی ارتباط میان مخاطب و اثر یا متن جستجو کرد.
همان چیزی که زبان شناسان، آن را رابطه‌ی میان راوی و مخاطب(جنبه ارتباطی) می دانند که باید در میدان زبانی و مکانی خاص آورده شود.

رومن یاکوسبن (۱۹۸۲_۱۸۹۶) زبان شناس می گوید: << هر گونه ارتباط زبانی، از یک پیام تشکیل شده است که از سوی گوینده به شنونده منتقل می شود. این ساده ترین شکل بیان ارتباط است.>> (احمدی، ساختار و تاویل متن،۶۵)
پس زبان داستان از عناصری است که می تواند ارتباط تنگاتنگی میان راوی و شخصیت های داستان بر قرار کند.
بنابراین، زبانی که راوی برای نقل داستان یا بازگویی داستان خود انتخاب می کند، در ساختار زبان یا نثر داستان اهمیت دارد.

اکنون نگاهی گذرا به اهمیت نثر و زبان داستان خواهم انداخت.
در قصه های عامیانه و حکایت ها، مضمون و طرح از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نثر و زبان، بخصوص زبان قهرمانان قصه، کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
از آن جا که در قصه‌ها بیش تر قهرمانان، به ناچار مثل هم حرف می زنند و در حقیقت حرف یا زبان راوی است که همان نویسنده می باشد.
همه با یکدیگر با زبان راوی گفتگو می کنند. در این گونه قصه ها، نثر داستان را پیش میبرد و از همان ابتدای داستان، نویسنده برای بیان یا نقل داستان اش یک زبان را انتخاب میکند.
قرن نوزدهم، قرن تولّد رمان و داستان کوتاه با رویکرد و ساختاری تازه است.
در این گونه داستان ها، نقش اصلی را همان راوی به عهده دارد تا جایی که قهرمان و راوی از نگاه نویسنده یکی نیست اما قدرت تشخیص این دو از یکدیگر به علت نزدیک بودن دشوار می شود.
در این گونه داستان ها به شخصیت و روایت توجه خاصی می شود و هنوز نویسنده‌گان، به نثر، زبان و لحن توجه کمتری نشان می دهند. این نکته را نباید فراموش کرد که در این دوران راوی از دیگر عناصر داستانی، حتی شخصیت پردازی، اهمیت بیشتری دارد.
با تحولات داستان نویسی در قرن بیستم، زبان و گفتار و لحن، از اهمیت ویژه ای بهره مند شد.
در این دوران، نویسندگان داستان به اهمیت نثر پی برده و متوجه شده اند که زبان و گفتار و لحن، ساختار بیان را می سازند و از اجزای جداییِ ناپذیر نثر داستانی هستند.
گوستاوفلوبر اولین داستان نویسی است که به نقش زبان و گفتار در داستان توجه کرده است. وی در سال 1903 در نامه ای می آورد:<< چه دشوار است گفت وگو و نوشتن، به خصوص وقتی آدم می خواهد
گفت وگویِ شخصیت خاص خودش را داشته باشد. کاری است بزرگ و سنگین که آدم بخواهد از گفت وگو به عنوان ابزاری برای ترسیم چهره ها و شخصیت ها بهتره بجوید.》(آلوت، رمان به روایت رمان نویسان، ۵۲۳)

بنابراین، گفت وگو رمان نویس می کوشد شخصیت آدم های داستان را به وسیله‌ی، زبان (به خصوص گفت وگو) به نمایش بگذارد.
دو دیدگاه و نگرش درباره‌ی نثر داستان وجود دارد: 1_نگرش سنتی، 2_نگرش مدرن.
در نگرش نخست، نثر را زمانی نثرِ داستانی می خوانند که همه‌ی ویژگی های اثر از جمله صحیح بودن و رعایت قواعد دستوری را که تابع روایت است، داشته باشد.
در این نوع نثر، نویسنده تعیین کننده‌ی واژگان یا جمله هاست؛ نه شخصیت های داستان یا راوی داستان.
در نگرش دوم که مدرن و پویاست، نثر داستان ساده، خالی از صور خیال و صنعت‌های ادبی و نزدیک به گفتار مردم در دوران مختلف می دانند. در این گونه داستان ها، لحن یکی از عناصر اساسی نثر است نثری که دائم در حال لغزش می باشد.

برای آشنایی بیشتر با نثر(زبان) در داستان، باید ابزار های نویسنده را بشناسیم.
سه عنصر مهم و سازنده ی نثر عبارتند از: زبان، گفتار و لحن.
زبان : مجموعه ای متشکل از علامت ها و نشانه ها و قرارداد های ویژه است که بهره‌وران یک جامعه زبانی مورد استفاده قرار می دهند.
اسدالله عمادی در کتاب مبانی زبان و دستور فارسی چنین آورده است :《زبان مانند تفکّر، از توانایی ذهن است. زبان، قابل فهم ترین ابزار ارتباطی انسان هاست. ما، به کمک نشانه‌های زبانی به تفکّر می پردازیم، پس زبان در تکامل ذهنی انسان ها نقش موثری دارد 》(عمادی، مبانی زبان و دستور…، ۱۵)

پس زبان عنصری اجتماعی است که برای برقراری ارتباط میان افراد یک جامعه به کار می رود و در جامعه ی بشری ثابت نیست و همیشه به یک شکل باقی نمی ماند چون به دلیل ماهیت و وابستگی به اجتماع، با دگرگونی های جامعه تغییر و تحول می یابد.
گفتار: همان گونه که در تعریف زبان آمده است، انسان برای برقراری ارتباط و رساندن پیام از ابزاری به نام زبان بهره می برد. زمانی که این ابزار یک دستگاه ذهنی است و نمیتواند ارتباط برقرار کند و حس را در طرف مقابل به وجود بیاورد. حال چگونه این دستگاه ذهنی برای ارسال پیام میان آدمیان فعالیت می کند؟
چه باید کرد تا این امر ذهنی به عینی بدل گردد؟
این نظام ذهنی ، به کمک اندام‌های گویایی، در قالب صوت های زبانی ادا می شود و زبان ذهنی پدید می آید که در عمل ابزار برقراری ارتباط است. تلفظ زبان را گفتار می گویند.
ارسطو در فن شعر آورده است: گفتار، به طرز ادا و بیان گفته می شود. (ارسطو، فن شعر، ۱۴۸)
به بیان دیگر هر بار که شخصی سخن می گوید یا می نویسد بخشی از نظام کلی زبان را به کار می برد که جنبه عینی و فیزیکی دارد.
همین جنبه عینی و عملی زبان است که گفتار خوانده می شود.

پس گفتار هر کس ویژگی های مخصوص به خودش را دارد و در افراد متفاوت است، به طوری که سبک و شیوه‌ی گفتار هر کس مخصوص به خود اوست.
دیدگاه زبان شناسان نسبت به گفتار و زبان
اولین زبان شناس که به دو گانگی زبان توجه‌ کرد و تفاوت های آنها را نوشت فردینان دوسوسور بود.
وی زبان و گفتار را چنین تعریف میکند: صورت ناپدید زبان که جنبه‌ی قابل مشاهده ندارد زبان است و صورت عینی آن که جنبه‌ی فیزیکی دارد گفتار نامیده می شود.

چامسکی زبان شناس دیگریست که میگوید: << زبان در مفهوم انتزاعی خود مجموعه‌ی جمله های بالقوه است؛زیرا، هر سخنگو قوانین و قواعد زبان خود را در مغز خویش دارد که این مجموعه‌ی ذهنی او را قادر می سازد تا در طول زندگی خود جملات فراوان و بی شماری بسازد و نیز جملات دیگری گویندگان آن زبان را بفهمند. به سخن دیگر، هر کودکی که در جامعه چشم به جهان می گشاید یک نظام یا مجموعه‌ی منطقی از قواعد و قوانین بر ذهن او تحمیل می شود که این نظام، توان ذهنی او را برای گفت و شنید فراهم می آورد.>> (باقری، مقدمات زبان شناسی،۱۷۲)

سوسور برای نشان دادن تفاوت های زبان و گفتار، دستگاه زبان را به بازی شطرنج تشبیه میکند.
نظام حاکم بر بازی شطرنج و قواعد کلی آن، در حکم زبان است و گفتار به منزله‌ی حرکات و عملکرد شطرنج باز است.
به طور فشرده، هر حالت از بازی شطرنج، با حالتی از گفتار مطابقت دارد.

لحن: یعنی حالت، نوع و طرز بیان واژه ها و جمله ها که از سوی شخصیت یا شخصیت های داستان و یا از جانب راوی، بیان می شود‌.
لحن، محصول آگاهانه‌ی نویسنده از رویداد ها، موضوع داستان و ترکیب اجزای مختلف داستان است که در نهایت در نوع بیان شخصیت ها(آدم های داستان) و حتی راوی تجلی پیدا میکند.
لحنِ گفتار گوینده، موضع او را نسبت به مخاطبانش منعکس میکند.
میخائیل باختین، نظریه پرداز روسی، لحن را به معنی آهنگ گفتار حاصل دو نوع ارتباط از سوی گوینده تعریف میکند: <<یکی در ارتباط با شنونده به منزله‌ی متحّد و شاهد و دیگر در ارتباط با هدف گفتار به عنوان شریک سوم شخص زنده ای که آهنگ‌ گفتار، او را تحقیر یا نوازش میکند، بد نام میکند یا به او اعتبار می بخشد.>>(داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی،۴۱۳)
بنابراین مهم ترین ویژگی لحن، ارتباط با خواننده با داستان است.
زبانی که شخصیت ها دارند و از این طریق خود را به خواننده می شناسانند و این قاعده شامل حال راوی هم می شود.
در داستان راوی، شخصیت های داستان لحنی را باید طوری انتخاب کند که از آغاز تا پایان آن حفظ شود، یا ثابت بماند.

بوفن عالم فرانسوی می گوید:《در لحن، سبک نیز چیزی جز تناسب آن با طبیعت موضوع نیست و هرگز نباید به تصنّع و تکلّف، لحنی به نوشته داد.》(میرصادقی، عناصر داستان،۵۲۵)
به بیان دیگر میتوان گفت: هر شخص یا شخصیتی به علت شرایط محیط اجتماعی خاص خود، بیانی خاص پیدا میکند و فضای کلامی خاصی در ذهنش پدیدار می شود که با فضاهای زبانی دیگر فرق دارد. تجربیات شخص، جدال های درونی و حوادث زندگی و اجتماعی اش، از او آدمی می سازد که دارای خصایص کلامی خاص خودش می شود.
این ویژگی ها اگر در فرد وجود نداشته باشد لحن به وجود نمی آید و اگر لحنی جدا از سابقه‌ی تجربی یک فرد وجود داشته باشد آن را لحنی انتزاعی، پا در هوا و دور از واقعیت می‌نامیم‌.
همان طوری که از یک راننده انتظار نداریم زبان فلسفی داشته باشد و از یک فیلسوف هم انتظار نمی رود که با زبان عموم به فلسفه بیندیشد.
《وقتی زبان متناسب با موفقیت نباشد، خواننده کلافه می شود؛ چون می بیند با اینکه صحنه ی داستان باور کردنی است، ولی ماهرانه نوشته نشده است.》(بیشاپ، درس هایی درباره داستان نویسی،۲۰۹

زبان در داستان
داستان از دو بخش تشکیل میشود: خرد[خُرد] و کلان[کَلان].
ساختارگرایان زبان را به دو صورت ژرف ساخت (خرد) و رو ساخت (کلان) میشناسند.
از آنجایی که این دو اهمیت ویژه ای دارند، داستان‌ نویس برای نوشتن داستان باید به آن ها توجه خاصی نماید.
در بخش کلانِ داستان می توان از عناصری چون: طرح، شخصیت، مضمون، فضا و حوادث نام برد.
این عناصر در روند تولید و شکل داستان دخالت دارند.
از سوی دیگر گفتاری که برای انتقال مفاهیم و بیان داستان یا روایت استفاده میشود، بخش خرد داستان است که جنبه بیرونی دارد .
هماهنگی و تعامل اجزای بیرونی و درونی داستان، روابط ساختاری داستان را شکل می دهد و در نهایت داستان یا گفتاری شکل می گیرد.
تودورف و برمون از نقدکنندگان ساختارگرای فرانسوی به شمار می آیند که معتقدند داستان دو ساختار مجزا دارد: 1_ روایت،2 _گفتار.
روایت و گفتار یعنی ماجرا و چگونگی نشان دادنِ آن.
روایت، قسمتی است که در بر گیرنده‌ی شخصیت ها و حوادث است یعنی همان ژرف ساخت.
گفتار، چگونگی ارتباط میان راوی داستان و خواننده است یعنی همان بیان رو ساخت.
ساختار روایت، نسبتاً ثابت و محدود است و برای آن می توان شکل تعریف کرد.
در حالی که ساختمان گفتار متغیّر و متفاوت است و کمتر به هر گونه شکل شناسی تن می دهد. (اخوت، دستور زبان داستان، ۴۱)
به بیان دیگر هر ساختمان و بنایی نیازمند ابزاری است که با آن شکل بگیرد.
بنابراین، اولین پرسش خواننده در رویارویی با داستان این است که روایت کننده رویداد یا واقعه کیست؟
یا چه کسی است که داستان را برای ما بازگو، تعریف و یا نقل می کند؟ چگونه مخاطب جذب بیانش می گردد و اگر داستان یا رمانی را به دست گیرد، با اشتیاق آن را تا پایان خواهد خواند؟
پاسخ این پرسش را باید در چگونگی ارتباط میان مخاطب و اثر یا متن جستجو کرد.
همان چیزی که زبان شناسان، آن را رابطه‌ی میان راوی و مخاطب(جنبه ارتباطی) می دانند که باید در میدان زبانی و مکانی خاص آورده شود.

رومن یاکوسبن (۱۹۸۲_۱۸۹۶) زبان شناس می گوید: << هر گونه ارتباط زبانی، از یک پیام تشکیل شده است که از سوی گوینده به شنونده منتقل می شود. این ساده ترین شکل بیان ارتباط است.>> (احمدی، ساختار و تاویل متن،۶۵)
پس زبان داستان از عناصری است که می تواند ارتباط تنگاتنگی میان راوی و شخصیت های داستان بر قرار کند.
بنابراین، زبانی که راوی برای نقل داستان یا بازگویی داستان خود انتخاب می کند، در ساختار زبان یا نثر داستان اهمیت دارد.

اکنون نگاهی گذرا به اهمیت نثر و زبان داستان خواهم انداخت.
در قصه های عامیانه و حکایت ها، مضمون و طرح از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نثر و زبان، بخصوص زبان قهرمانان قصه، کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
از آن جا که در قصه‌ها بیش تر قهرمانان، به ناچار مثل هم حرف می زنند و در حقیقت حرف یا زبان راوی است که همان نویسنده می باشد.
همه با یکدیگر با زبان راوی گفتگو می کنند. در این گونه قصه ها، نثر داستان را پیش میبرد و از همان ابتدای داستان، نویسنده برای بیان یا نقل داستان اش یک زبان را انتخاب میکند.
قرن نوزدهم، قرن تولّد رمان و داستان کوتاه با رویکرد و ساختاری تازه است.
در این گونه داستان ها، نقش اصلی را همان راوی به عهده دارد تا جایی که قهرمان و راوی از نگاه نویسنده یکی نیست اما قدرت تشخیص این دو از یکدیگر به علت نزدیک بودن دشوار می شود.
در این گونه داستان ها به شخصیت و روایت توجه خاصی می شود و هنوز نویسنده‌گان، به نثر، زبان و لحن توجه کمتری نشان می دهند. این نکته را نباید فراموش کرد که در این دوران راوی از دیگر عناصر داستانی، حتی شخصیت پردازی، اهمیت بیشتری دارد.
با تحولات داستان نویسی در قرن بیستم، زبان و گفتار و لحن، از اهمیت ویژه ای بهره مند شد.
در این دوران، نویسندگان داستان به اهمیت نثر پی برده و متوجه شده اند که زبان و گفتار و لحن، ساختار بیان را می سازند و از اجزای جداییِ ناپذیر نثر داستانی هستند.
گوستاوفلوبر اولین داستان نویسی است که به نقش زبان و گفتار در داستان توجه کرده است. وی در سال 1903 در نامه ای می آورد:<< چه دشوار است گفت وگو و نوشتن، به خصوص وقتی آدم می خواهد
گفت وگویِ شخصیت خاص خودش را داشته باشد. کاری است بزرگ و سنگین که آدم بخواهد از گفت وگو به عنوان ابزاری برای ترسیم چهره ها و شخصیت ها بهتره بجوید.》(آلوت، رمان به روایت رمان نویسان، ۵۲۳)

بنابراین، گفت وگو رمان نویس می کوشد شخصیت آدم های داستان را به وسیله‌ی، زبان (به خصوص گفت وگو) به نمایش بگذارد.
دو دیدگاه و نگرش درباره‌ی نثر داستان وجود دارد: 1_نگرش سنتی، 2_نگرش مدرن.
در نگرش نخست، نثر را زمانی نثرِ داستانی می خوانند که همه‌ی ویژگی های اثر از جمله صحیح بودن و رعایت قواعد دستوری را که تابع روایت است، داشته باشد.
در این نوع نثر، نویسنده تعیین کننده‌ی واژگان یا جمله هاست؛ نه شخصیت های داستان یا راوی داستان.
در نگرش دوم که مدرن و پویاست، نثر داستان ساده، خالی از صور خیال و صنعت‌های ادبی و نزدیک به گفتار مردم در دوران مختلف می دانند. در این گونه داستان ها، لحن یکی از عناصر اساسی نثر است نثری که دائم در حال لغزش می باشد.

برای آشنایی بیشتر با نثر(زبان) در داستان، باید ابزار های نویسنده را بشناسیم.
سه عنصر مهم و سازنده ی نثر عبارتند از: زبان، گفتار و لحن.
زبان : مجموعه ای متشکل از علامت ها و نشانه ها و قرارداد های ویژه است که بهره‌وران یک جامعه زبانی مورد استفاده قرار می دهند.
اسدالله عمادی در کتاب مبانی زبان و دستور فارسی چنین آورده است :《زبان مانند تفکّر، از توانایی ذهن است. زبان، قابل فهم ترین ابزار ارتباطی انسان هاست. ما، به کمک نشانه‌های زبانی به تفکّر می پردازیم، پس زبان در تکامل ذهنی انسان ها نقش موثری دارد 》(عمادی، مبانی زبان و دستور…، ۱۵)

پس زبان عنصری اجتماعی است که برای برقراری ارتباط میان افراد یک جامعه به کار می رود و در جامعه ی بشری ثابت نیست و همیشه به یک شکل باقی نمی ماند چون به دلیل ماهیت و وابستگی به اجتماع، با دگرگونی های جامعه تغییر و تحول می یابد.
گفتار: همان گونه که در تعریف زبان آمده است، انسان برای برقراری ارتباط و رساندن پیام از ابزاری به نام زبان بهره می برد. زمانی که این ابزار یک دستگاه ذهنی است و نمیتواند ارتباط برقرار کند و حس را در طرف مقابل به وجود بیاورد. حال چگونه این دستگاه ذهنی برای ارسال پیام میان آدمیان فعالیت می کند؟
چه باید کرد تا این امر ذهنی به عینی بدل گردد؟
این نظام ذهنی ، به کمک اندام‌های گویایی، در قالب صوت های زبانی ادا می شود و زبان ذهنی پدید می آید که در عمل ابزار برقراری ارتباط است. تلفظ زبان را گفتار می گویند.
ارسطو در فن شعر آورده است: گفتار، به طرز ادا و بیان گفته می شود. (ارسطو، فن شعر، ۱۴۸)
به بیان دیگر هر بار که شخصی سخن می گوید یا می نویسد بخشی از نظام کلی زبان را به کار می برد که جنبه عینی و فیزیکی دارد.
همین جنبه عینی و عملی زبان است که گفتار خوانده می شود.

پس گفتار هر کس ویژگی های مخصوص به خودش را دارد و در افراد متفاوت است، به طوری که سبک و شیوه‌ی گفتار هر کس مخصوص به خود اوست.
دیدگاه زبان شناسان نسبت به گفتار و زبان
اولین زبان شناس که به دو گانگی زبان توجه‌ کرد و تفاوت های آنها را نوشت فردینان دوسوسور بود.
وی زبان و گفتار را چنین تعریف میکند: صورت ناپدید زبان که جنبه‌ی قابل مشاهده ندارد زبان است و صورت عینی آن که جنبه‌ی فیزیکی دارد گفتار نامیده می شود.

چامسکی زبان شناس دیگریست که میگوید: << زبان در مفهوم انتزاعی خود مجموعه‌ی جمله های بالقوه است؛زیرا، هر سخنگو قوانین و قواعد زبان خود را در مغز خویش دارد که این مجموعه‌ی ذهنی او را قادر می سازد تا در طول زندگی خود جملات فراوان و بی شماری بسازد و نیز جملات دیگری گویندگان آن زبان را بفهمند. به سخن دیگر، هر کودکی که در جامعه چشم به جهان می گشاید یک نظام یا مجموعه‌ی منطقی از قواعد و قوانین بر ذهن او تحمیل می شود که این نظام، توان ذهنی او را برای گفت و شنید فراهم می آورد.>> (باقری، مقدمات زبان شناسی،۱۷۲)

سوسور برای نشان دادن تفاوت های زبان و گفتار، دستگاه زبان را به بازی شطرنج تشبیه میکند.
نظام حاکم بر بازی شطرنج و قواعد کلی آن، در حکم زبان است و گفتار به منزله‌ی حرکات و عملکرد شطرنج باز است.
به طور فشرده، هر حالت از بازی شطرنج، با حالتی از گفتار مطابقت دارد.

لحن: یعنی حالت، نوع و طرز بیان واژه ها و جمله ها که از سوی شخصیت یا شخصیت های داستان و یا از جانب راوی، بیان می شود‌.
لحن، محصول آگاهانه‌ی نویسنده از رویداد ها، موضوع داستان و ترکیب اجزای مختلف داستان است که در نهایت در نوع بیان شخصیت ها(آدم های داستان) و حتی راوی تجلی پیدا میکند.
لحنِ گفتار گوینده، موضع او را نسبت به مخاطبانش منعکس میکند.
میخائیل باختین، نظریه پرداز روسی، لحن را به معنی آهنگ گفتار حاصل دو نوع ارتباط از سوی گوینده تعریف میکند: <<یکی در ارتباط با شنونده به منزله‌ی متحّد و شاهد و دیگر در ارتباط با هدف گفتار به عنوان شریک سوم شخص زنده ای که آهنگ‌ گفتار، او را تحقیر یا نوازش میکند، بد نام میکند یا به او اعتبار می بخشد.>>(داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی،۴۱۳)
بنابراین مهم ترین ویژگی لحن، ارتباط با خواننده با داستان است.
زبانی که شخصیت ها دارند و از این طریق خود را به خواننده می شناسانند و این قاعده شامل حال راوی هم می شود.
در داستان راوی، شخصیت های داستان لحنی را باید طوری انتخاب کند که از آغاز تا پایان آن حفظ شود، یا ثابت بماند.

بوفن عالم فرانسوی می گوید:《در لحن، سبک نیز چیزی جز تناسب آن با طبیعت موضوع نیست و هرگز نباید به تصنّع و تکلّف، لحنی به نوشته داد.》(میرصادقی، عناصر داستان،۵۲۵)
به بیان دیگر میتوان گفت: هر شخص یا شخصیتی به علت شرایط محیط اجتماعی خاص خود، بیانی خاص پیدا میکند و فضای کلامی خاصی در ذهنش پدیدار می شود که با فضاهای زبانی دیگر فرق دارد. تجربیات شخص، جدال های درونی و حوادث زندگی و اجتماعی اش، از او آدمی می سازد که دارای خصایص کلامی خاص خودش می شود.
این ویژگی ها اگر در فرد وجود نداشته باشد لحن به وجود نمی آید و اگر لحنی جدا از سابقه‌ی تجربی یک فرد وجود داشته باشد آن را لحنی انتزاعی، پا در هوا و دور از واقعیت می‌نامیم‌.
همان طوری که از یک راننده انتظار نداریم زبان فلسفی داشته باشد و از یک فیلسوف هم انتظار نمی رود که با زبان عموم به فلسفه بیندیشد.
《وقتی زبان متناسب با موفقیت نباشد، خواننده کلافه می شود؛ چون می بیند با اینکه صحنه ی داستان باور کردنی است، ولی ماهرانه نوشته نشده است.》(بیشاپ، درس هایی درباره داستان نویسی،۲۰۹

پایان قسمت اول


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.