زبان و گفتار در داستان – قسمت دوم


اگر حال و هوای نوشته را با اتفاقات موقعیت نیامیزیم، حالت نمایشی داستان از بین می رود.
حادثه را موقعیت به وجود می آورد و حالت نمایشی را نثر.
فتح الله بی نیاز در کتاب داستان نویسی و روایت شناسی برای شناخت بیشتر لحن، مثالی آورده است:《امروز رفتم دنبال کار بیمه ام، آنقدر این طرف و آن طرف دویده ام که هزار کیلو عرق ریختم. ممکن است شما موقع گفتن این حرف کاملاً عادی باشید، مگر اینکه بخواهید عصبانیت‌تان را از تمام نشدن کار مورد نظرتان نشان دهید، به هر حال در جریان آن حرف انگار نه‌ انگار که دارید اغراق میکنید. البته شما در همان لحظه طبق قواعد واقعی عمل میکنید؛ برای مثال برای نوشیدن آب، پارچ آب را روی سرتان خالی نمیکنید.>>

عوامل لحن ساز
عوامل لحن ساز عبارتند از: زبان ساده، جملات کوتاه، انتخاب کلمات و عبارات مناسب، کلمات ساده‌ی عامیانه، تیکه کلام های آدم های داستان و استفاده از شگردهای ادبی و استفاده از شگرد اغراق، کنایه و طنز.
این عوامل در انتقال مقصود نویسنده و وابسته کردن لحن داستان به طرح داستان موُثر هستند.

نمونه ای از داستان تب خال اثر احمد محمودی
((خاله گل آمد و مرا برد خانه‌ی خودشان. غروب بود و هوا خاکستری بود. شوهر خاله گل بغلم کرد. به موهام دست کشید و بعد، پیشانی ام را و گونه هایم را بوسید. با سبیل شوهر خاله گل بازی کردم که مثل پشمک نرم بود، امّا مثل آن سفید نبود.
چند روزی درست یادم نیست امّا یادم هست که هوا گرم بود.
یادم نیست چه وقت بود که پدرم رفت. انگار صبح خیلی زود بود، یا غروب بود. تنها یادم است که آفتاب نبود. هوا هم خاکستری بود. من نشسته بودم تو ایوان.
هوا سرد بود. گلویم درد میکرد. انگار مادرم شال پشمی خودش را بسته بود به دور گردنم. مثل پر کاه از زمین بلندم کرد و بوسید.
بعد گذاشتم زمین. انگار خیلی عجله داشت. انگار کسی منتظرش بود. من حواسم به عروسک هام بود. به گمانم چشمان پدرم درشت است. دماغش پهن است. گونه هایش استخوانی است. مثل شوهر خاله گل. امّا یادم نمی آید که سبیل داشته باشد.))

برای بسیاری این سوُال پیش می آید که آیا لحن همان حال و هوا و یا فضای داستان است؟
فضا و رنگ را آن حالت احساسی دانسته اند که خواننده با خواندنش به آن دست می یابد و به کمک آن می تواند حال وهوای حاکم بر داستان را دریابد.
لحن از احساس گوینده(شخصیت و یا راوی) داستان سر چشمه می گیرد.
هر گاه از خواننده پرسیده میشود لحن یعنی چه؟ سریع پاسخ می دهد که لحن یعنی ضرب آهنگ .

برای آشنایی با واژه ضرب آهنگ، به تعریف آن می پردازیم.
《ضرب آهنگ یا وزن، میزان تندی و کندی کلام است. ضرب آهنگ، همان لحن یا آهنگ نیست.
ضرب آهنگ، سرعتِ لحن است؛ ضرب آهنگ کلام، کلام نویسنده و کلام شخصیت ها. ضرب آهنگ کلام باید با خودِ داستان و شخصیت های آن و موقعیت آنها کاملاً هماهنگ باشد؛ مثلاً در شرایط هیجانی ضرب آهنگ کلام تند است و در نثر عاطفی، کُند. خواننده میتواند تاُثیر ضرب آهنگ را در روایت به خوبی درک کند.》(بی نیاز، در آمدی بر داستان نویسی و روایت شناسی،۶۳)

لحن باید با عصر زمانه ی داستان هماهنگ باشد. هر عصر، لحنِ خاص خودش را طلب میکند.
لحن فاخر فردوسی، لحن کلامی حافظ و سعدی، لحن بیهقی، لحن کوچه بازاری یا مردم عامی، صادق هدایت، همه در عصر خودشان زیبایی دارند.
هیچ کس انتظار ندارد داستانی که در عصر ما نوشته می شود مثل نثر سعدی، فردوسی، بیهقی و یا کسی دیگر باشد.

چگونگی گفتار راوی در روایت داستان
راوی، فردی است که داستان را بیان می کند. هر متنی ، گوینده‌ای (راوی) دارد. داستان فاقد راوی نیست.
راوی، روح روایتی است که در داستان به وسیله او بازگو یا بیان می گردد. راوی باید نسبت به چگونه بیان کردن داستان، دقت بیشتری داشته باشد تا به درستی و راحتی بتواند بین خود و خواننده ارتباط برقرار کند.

در هر داستان کسی است که با مخاطبان صحبت می کند، وقتی در داستان صحبت از گفتار به میان می آید با چگونگی روایت راوی سر و کار داریم و این که چه کسی برای روایت انتخاب شده است و از چه روش استفاده می کند.
راوی این حق را دارد که برای روایت یا بازگویی داستان از زوایای مختلف، دیدگاه هایش را انتخاب کند.
از این رو در نقد داستان باید توجه کرد که وقایع از دید چه کسی است و راوی آن کیست.
راوی باید وزن و آهنگ هر گفتار را با دقت به دست آورد.
شخصیت های متفاوتی را میتوان در داستان نشان داد، مثلا زن‌خانه‌دار یا زن تحصیل کرده‌ی کارمند یا استاد دانشگاه، کلاهبردار و وکیل دادگستری، راننده و شاعر، و نیز آدم معتاد و بیمارِ پریشان حال، خدمت کار و آدم بیکار.
می توان میان لهجه ها و گویش های جامعه که بسیار پیچیده و دشوار است، گفتار های متفاوت بدست آورد تا در داستان ویژگی شخصیت ها را به خواننده انتقال دهد.
معمولاً در داستان های سنتی فارسی از شیوه گفتار کمتر استفاده می شد و داستان نویس سنتی کمتر به گفتار و لحن شخصیت ها اهمیت می داد.
نثر داستان، زبان نویسنده راوی بود که بیش تر زیبایی و فرهیختگی کلام برایشان ارزش داشت تا جایگاه واقعی گفتار هر شخصیت.
در حکایت‌ها و قصه‌های عامیانه، گفتار قهرمانان برگرفته از تیپی بود که به آن تعلق داشت و با هر گفته اش فوراً ذهن مخاطب متوجه آن تیپ می گردید.
از آن جا که بیش تر قهرمانان ، نقش تیپ را بازی می کردند همه مثل هم حرف می زدند و در حقیقت، زبان، زبانِ نویسنده بود و کلام را به دهان آنها می گذاشت.
در داستان های قرن نوزدهم راوی با زاویه‌ی دید سوّم شخص و شیوه ی روایت دانای کل به میان آمد که گفتار راوی و شخصیت ها یکسان بود و تفاوت چندان با شخصیت‌ها نداشت.
در رمان های نو، شخصیت ها متفاوت شدند و حرف زدند و گفتار راوی هم تحت تاُثیر گفتار و زبان شخصیت ها قرار گرفت، به همین دلیل راوی بیان میکند‌ نه نقل.

: احمد اخوت، تفاوت بین راوی و شخصیت های داستان را با موضوع فاصله گذاری به خوبی نشان داده است
<< فقط در زندگی نامه، راوی و شخصیت می تواند یکی باشد. فاصله گذاری داستان عاملی است که به کمک آن میزانِ《این همانی》و همدلی میان نویسنده، راوی و خواننده مشخص می شود.《این همانی》از نظر طبقه‌‌ی اجتماعی، شیوه حرف زدن، افکار و عقاید، طرز لباس پوشیدن و… است.
فاصله گذاری معلوم می کند که راوی تا چه حد به شخصیت ها نزدیک است یا از آنها فاصله گرفته است. در راوی دانای کل، بین نویسنده و راوی، تفاوت و فاصله‌ای نیست زیرا در بسیاری موارد این دو یکی هستند.
تحول رمان در قرن بیستم (رمان جدید) باعث جدا شدن نویسنده از راوی (نویسندگان) و کم شدن نقش راوی و حذف تدریجی او از داستان مشخص شد. در داستان نویسی قرن بیستم، داستان معرّف خودش است و حرف خود را می زند.》(اخوت، همان، ۹۸

زاویه ی دید یا منظرگاه به ظاهر نمایان نیست، اما نقش اساسی در داستان دارد که بدون زاویه دید، داستان صورت نمی گیرد. نویسندگان داستان‌های امروز سعی بر آن دارند شیوه‌ روایت عینی را به روایت ذهنی تبدیل کنند و شیوه روایت بیرونی را به شیوه روایت درونی تبدیل می‌ کنند.
در شیوه‌ روایت ذهنی، راوی اوّل شخص، نقش اساسی دارد و بسیاری از داستان های مدرن از این شیوه بهره برده اند، زاویه دید راوی اوّل شخص در بسیاری از داستان ها از آغاز تا پایان رعایت می شود.
در داستان های مدرن، روایت از طریق راویان مختلف که شخصیت های داستان هستند، پیش می رود. پس، در این گونه داستان ها زبان مالِ راوی یا شخصیتی است که ماجرا را شرح می دهد و زبان اینگونه داستان ها از ذهن راوی وام میگیرد.(هر انسانی همچون اثر انگشتش زبان خاص خود را دارد.)
این امر را نباید فراموش کرد که ذهن راوی میزان سواد، آگاهی و دانش، دایره لغات و فرهنگ‌ خاص خود را دارد و لحن او، نثر و زبان داستان را می سازد.
بسیاری از منتقدانِ غیر حرفه ای بر این باورند که اول شخص، همان نویسنده است، توجه و دقت کافی به تکنیک داستان نداشته اند، یا با ساختار داستان آشنا نیستند.
در داستان های مدرن، حضور نویسنده حذف می گردد و جمله ها و کلمات را شخصیت ها خود انتخاب می کنند. لحن راوی، به هر واژه ای اجازه حضور نخواهد داد.
وجود ویژگی فردی راوی است که جمله ها و کلمات بیان می شود و البته شاید برای نویسنده خوشایند نباشد.

شمیسا در نقد ادبی آورده است:
<< زبانِ شاعر باید با نوعِ ادبی اثر هماهنگ باشد. البته در داستان و طنز فرق می کند؛ مثلاً، در داستان، نویسنده مجبور است زبان را با توجه به نیازِ شخصیت ها لحاظ کند.>> (شمیسا، نقد ادبی،270)
داستان نویس امروزی می کوشد تمام ویژگی های اخلاقی و رفتاری شخصیت داستان را به همان شکل که در بیرون و خارج از داستان هستند بیاورد، بدون هیچ گونه دخالت در واژگان آنان؛ اما نویسندگان گذشته از خواننده برای اعمال شخصیت هایش پوزش می خواستند.

در این مورد احمد اخوت آورده است:
《نویسنده از خواننده برای اعمال شخصیت هایش پوزش نمی خواهد. نویسنده به ما چیزی درباره احساسات شخصیت هایش نمی گوید و خود آن ها به خواننده میگویند که به چه موضوعی فکر می کنند.》. (اخوت، همان، ۹۹)
در داستان های امروز صدای نویسنده ( راویِ مداخله گر) کم کم طرفدارانش را از دست داد.
《در ادبیات داستانی مدرن، صدای نویسنده کمتر به گوش می رسد، حتی خاموش شده است؛ زیرا داستان از طریق ذهن کاراکتر ها ارائه می شود و وظیفه‌ی روایت کردن به عهده‌ی کاراکتر ها گذاشته می شود》. (لاج، هنر داستان نویسی ۳۶)
در اکثر داستان های مدرن، روایت ها بر عهده‌ی شخصیت هاست. این گونه روایت اوّل شخص است.
هنر داستان نویسی این است که زبانِ آن بتواند شخصیت خاص یا روایت گر را بسازد.
یکی از مهم ترین شیوه های شخصیت پردازی ساختن زبان اوست.
نویسنده باید ماجرا را آنگونه بنویسد که شخصیت می بیند. شخصیت بدون رفتار های خاص خود هویت نمی یابد.

گردآورنده : هستی احمدزاده

موضوع مقاله : دانش های ادبی

در این مجال سعی بر این است تا به لطف پروردگار ، گزیده ای از کلیات ادبی را به مذاق ادب دوستان بچشانیم
امیدواریم مورد پسند قرار گیرد.

“کلیات ادبی”

زبان
زبان پدیده ی اجتماعی، پیچیده و منظم است که همراه با تحولات اجتماعی دگرگون می شود.
زبان برجسته ترین پدیده ی متمایز کننده ی انسان از دیگر موجودات زنده ی روی زمین است.
زبانی که ما روزانه به کار میبریم مانند دستگاه بزرگی است که از همکاری دستگاه های کوچکتر به وجود آمده است.
دستور یا گرامر. زبان را میتوان تشکیل شده از سه دستگاه دانست: 1_واژگان؛ 2_صوتی؛ 3_
زبان دستگاهی است از علائم آوایی که برای ارتباط بین افراد یک اجتماع به کار می رود.
زبان شبکه ایست در هم بافته شده که میان آوا ،صوت ،الفاظ و معانی زبان نظم خاصی وجود دارد .
این نظم و ساختارمندی که در ذات زبان وجود دارد، قابلیت فراگیری و انتقال را به آن میدهد.
منظور از علائم، همان واژگان و کلمات است که دارای معنی و مفهوم خاصی هستند .
هر لفظ بر یک یا چند معنی دلالت میکند، این دلالت یعنی رابطه میان هدایت کننده و هدایت شونده ، رابطه ای اختیاری و قراردادی است .
به این صورت که برای هر مفهومی لفظ یا کلمه ای اختیار شده، سپس نزد اهالی زبان به صورت قرارداد پذیرفته شده است.
زبان پدیده ای مخصوص انسانهاست. انسان به دلیل داشتن قدرت تعقل و تفکر و نطق ، توانایی ساختن جمله و افزایش علائم قراردادی را دارد. این امر موجب گسترش زبان او می شود؛ ولی جانداران دیگر چنین توانایی را ندارند. ممکن است برخی از جانداران برای ایجاد ارتباط به طور غریزی از نشانه ها و علائمی استفاده کنند؛ اما این علائم محدودند و نظام و قاعده ی خاصی ندارند.
باید بر اساس اصول و قوانین و قراردادهای زبان، سخن گفت تا معنی و منظور گوینده به درستی انتقال یابد.
از طرفی، منطقیِ زبانِ ارتباطی با منطق طبیعت و عادت بشر در یک راستاست و با آن هماهنگی دارد؛ به طور مثال همانگونه که در طبیعت 《هیچ دریایی بی ساحل نیست》در زبان نیز نمی توان گفت : 《دریا ساحل ندارد》چون این گفته ، صحت ندارد. اما در ادبیات این منطق و چهارچوب عادی زبانی شکسته می شود..
در بیان ادبی به راحتی میتوان چنین ادعایی کرد که :《دریای غم ساحل ندارد》یا که شاعر میگوید
دریای عشق را بحقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست

کاربرد و نقش زبان
زبان یک قدرت است . انسان هر قدر زبان قوی تری داشته باشد می تواند نیازهای زندگی خود را راحت تر برآورده سازد.
دنیای هر شخص به وسعت زبان اوست . انسان چیزی جز زبان نیست. انسان هر قدر از گنجینه ی واژگانی و زبانی غنی تری برخوردار باشد به همان نسبت دارای دیدگاه و جهان بینی والاتری خواهد بود.
زبان نماد فرهنگ قومی و ملی است، فرهنگ ایرانی هم جدا از زبان فارسی نیست.
زبان، سازمان دهنده ی ادراکات، دریافت ها و تجربه های ماست . زبان هر کس نشان دهنده ی منش، اخلاق و شخصیت های اجتماعی اوست.
زبان، ابزار تفکر است؛ یعنی بدون واژگان، امکان تفکر تا حدودی از بین می رود. اندیشیدن را میتوان نوعی سخن گفتن خاموش دانست.
زبان، عامل برقراری نظم و ساماندهی روابط اجتماعی میان انسان ها است . تمام قراردادهای اجتماعی، قوانین، اخبار و اطلاعات و احساسات و هیجانات به وسیله ی زبان بیان می شود.
. بطور کلی میتوان چهار نقش عمده برای زبان برشمرد: نقش ارتباطی، ابزار تفکر، نقش عاطفی و نقش هنری
نقش ارتباطی اصلی ترین و مهم ترین نقش زبان است. حالات عاطفی و احساسات فردی با زبان بیان می شود.
گاه زبان و عناصر زبانی، برای آفرینش زیبایی در کلام به کار می روند و به کلام چهره ای هنری و زیبا میبخشد. خوش نوایی، آهنگین و موزون بودنِ اجزای کلام، سبب ایجاد زیبایی و تاثیر بخشی سخن در مخاطب می شود.

دانش های ادبی
علوم یا دانش های ادبی به دانش هایی گفته میشود که فهم و درک و آگاهی خواننده را نسبت به متون ادبی افزایش دهند.
دانش های ادبی روشن بینی در سطوح گوناگون را برای خواننده فراهم می سازد. آشنایی با دانش های ادبی ، لذت حاصل از مطالعه ی ادبیات را چند برابر میکند.

1_ انواع ادبی
سبک شناسی و نقد ادبی یکی از اقسام جدید علوم ادبی است که موضوع اصلی آن طبقه بندی کردن آثار ادبی از نظر ماده و صورت در گروه های محدود و مشخص است.
اگر بخواهیم به ادبیات هم از دیدگاه علمی نگاه کنیم باید بتوانیم آثار ادبی را طبقه بندی کنیم.
باید بتوانیم انواع مشابه هر آثار ادبی را در طبقات مخصوصی قرار دهیم. زیرا مهم ترین نشانه ی علم این است که می تواند طبقه بندی کند .
این مهم در ادبیات به وسیله ی انواع ادبی صورت میگیرد که هدف آن طبقه بندی کردن بر پایه ی ساختمان آثار ادبی و مختصات درونی و ساختاری آنها می باشد.

انواع ادبی در ایران
1_ غنایی، مقصود همان غزل سرایی است که جنبه ی غنایی دارد .مرثیه و شکوه[شِکوهِ] وعذرخواهی هم که بیان کننده ی احساسات و عواطف گوینده هستند، جنبه ی غنایی دارند.
2_حماسی، فخرفروشی و ستودن سرشتِ حماسی دارند.
3_هجایی، طنز در این قسمت قرار میگیرد.
4_روایی، وصف از فروع آن است.
5_تعلیمی، حکمت و اخلاق (زهد) جنبه تعلیمی دارند.
در ادامه به توضیح چند نمونه می پردازیم.

ادب غنایی
ادب غنایی در اصل اشعاری است که احساسات و عواطف شخصی را بیان می کند .
این گونه اشعار در یونان قدیم با همراهیِ سازی به نام لیر خوانده میشد و از این رو در زبان های فرنگی به اشعار غنایی لیریک معروف بود.
در اروپا تروبادورها و در ایران عاشوق ها یا عاشیق ها، خنیانگران، روستاییان و شبانان حافظ این سنت بودند. اشعار غنایی در دو معنی به کار می رود: 1_ اشعار احساسی، 2_ اشعار عاشقانه.

در ادبیات ما بیشتر به اشعار عاشقانه توجه میشود.
اشعار عاشقانه در ادبیات ما سه نوع است : یا با معشوقی زمینی مواجه ایم، مثلا در سرودنِ قصاید و غزلیات عاشقانه مانند غزلیات سعدی، یا با معشوق آسمانی مثلا در غزل عارفانه ی معنوی مولانا، یا با معشوقی که گاه زمینی و گاه آسمانیست، مثل غزلیات تلفیقی حافظ.
با توجه به تعریف ادبای غرب، شعر غنایی شعری کوتاه و غیر روایی است و اگر بلند باشد به آن شعر غنایی نمایش می گویند. از آنجا که در ایران هنر نمایش رواج نداشته است، به شعرهای بلندِ غناییِ ادبیات فارسی، شعر غنایی داستانی گفته می شود ، مثل داستان ویس و رامین ، لیلی و مجنون ، خسرو و شیرین.

ادب حماسی
حماسه در لغت به معنی دلاوری و شجاعت و ادب حماسی از قدیمی ترین و مهیج ترین انواع ادبی است. حماسه از زمانی که ملتی در راه عظمت و تمدن گام نهاده است سخن می گوید.
در آن از جنگ هایی سخن گفته میشود که برای بیرون راندن و شکست دادنِ دشمن یا کسب نام و به دست آوردن ثروت و رفاه صورت گرفته است. حماسه مربوط به دورانی است که قبایل متحد شده و تشکیل ملت داده اند، از این رو حماسه هر ملتی بیان کننده ی آرمان های آن ملت است و فداکاری آن ملت را در راه سربلندی و استقلال برای نسل های بعدی روایت میکند.

پایان قسمت دوم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.