نوشته‌ها

صفر تا صد ویراستاری – قسمت سوم

نکته ۵:
نکته‌ای دربارۀ املای «اِ/عه/ئه/اِه»:

«اِ» شبه‌جمله‌ای است که برای بیان تعجب و شگفتی به کار می‌رود و املایش به همین صورت صحیح است.

نکته ۶:
واژه‌ی پرکاربرد (راجع ‌به) که به اشتباه به صورت راجب یا راجبه نوشته می‌شود را هم بهتر است بیاموزیم.

نکته ۷:
برخوردار بودن فقط برای امور مثبت و ستوده کاربردی است‌.
مثلا نمی‌توان گفت: «این خانه از نمای زشتی برخوردار است.»

نکته ۸:
برعلیه، واژه غلطی است و کاربرد صحیح آن علیه است، چون علیه، خود به ‌معنای بر می‌باشد.

نکته ۹:
«بُرهه»
کلمه ی عربی بُرهه به‌معنای «پاره‌ای (طولانی) از زمان» به‌همین صورت نوشته می‌شود. نوشتن آن به‌صورت برحه غلط است. (بُرهه در فارسی به ضمّ اول و در عربی هم به ضمّ و هم به فتح اول تلفظ می‌شود.) «برهه‌ای از شب گذشته بود» یعنی «پاسی از شب گذشته بود».

نکته ۱۰:
آیا «بزار» املای گفتاریِ «بگذار» است؟
عده‌ای در نوشته‌های گفتاری، فعل «گذاشتن» را با «ز» می‌نویسند و وقتی به آن‌ها ایراد می‌گیرند که مثلاً «بزار» درست نیست، می‌گویند:
«بزار» املای گفتاری «بگذار» است.

واضح است که این گفتار غلط است.
در محاوره نویسی، بحث تفاوت تلفظ واژه در زبان رسمی و گفتاری مطرح است؛ به این معنی که حرف یا حرف‌هایی از واژه را حذف یا عوض می‌کنیم تا تلفظ گفتاری را نشان دهیم؛ مثلاً «می‌روم» را می‌نویسیم «می‌رم» و «خانه» را می‌نویسیم «خونه» و «دیگر» را می‌نویسیم «دیگه».

ولی هیچ‌وقت در املای گفتاری، دو حرف هم‌آوا را به هم تبدیل نمی‌کنیم؛ برای مثال، هیچ‌وقت «شاه‌نشین» را «شاح‌نشین» و «مطلوب» را «متلوب» و «مسواک» را «مصواک» نمی‌نویسیم.
تبدیل‌کردن «ذ» به «ز» هم همین‌طور است. «بزار» فقط املای غلطِ «بذار» است. املای گفتاری «بگذار» فقط و فقط «بذار» است.

نکته دیگری را هم که در شکسته‌نویسی باید در نظر بگیریم این است که املای اصلی واژه و حتی نقش آن در تشخیص صورت شکسته بسیار اهمیت دارد.
در واقع، زبان فارسی در ابتدا به‌صورت نشکسته به نوشتار درآمده و بعد از قرن ‌ها، شکل شکسته نیز پیدا کرده است. این است که صورت املایی اصلی برای زبان‌ور، املای پیوسته است و چشم زبان‌ور در نوبتِ اول با املای نشکسته ی واژه‌ها آشنا است. درواقع، صورت‌های شکسته را از روی املای نشکسته ی کلمه و دخل ‌و تصرف‌هایی که در آن شده، می‌شناسند؛ یعنی مثلاً املای «هندوانه» و «می‌خواهیم» و «دارد» را در ذهن دارند و برمبنای آن، «هندونه» و «می‌خواییم» و «داره» را تشخیص می‌دهند.

تشخیص «بذار» نیز به همین ترتیب است: مخاطب املای «بگذار» را در ذهن دارد و وقتی با «بذار» روبه‌رو می‌شود، می‌بیند که فقط «گ» حذف شده و بقیه ی کلمه با همان املای شناخته‌شده است و درنتیجه، درمی‌یابد که «بذار» شکسته ی «بگذار» است. نوشتن «بزار» این پیوستگی املایی، میان صورت نشکسته و شکسته را از بین می‌برد.

نویسنده و محقق: پناه سازگار (فاطمه حاجی‌حسینلو)

منابع:
غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی
متون ادب فارسی دکتر عبدلله‌زاده
دستور زبان فارسی ۱ و ۲ حسن انوری و حسن احمدی گیوی
دستور زبان فارسی دکتر ناتل خانلری
آموزش ویراستاری و درست‌نویسی دکتر ذوالفقاری
دستور زبان فارسی محمد روایی و جهانگیر معصومی
دستور زبان فارسی پنج استاد
گیسوی سخن علی اکبر کیوان فر

صفر تا صد ویراستاری – قسمت دوم

نقطه‌ویرگول (؛):
علامت مکث طولانی، وقف یا درنگی بیشتر از ویرگول و کمتر از نقطه.
موارد استفاده از این علامت بسیار اندک است و جز در مواقعی که به‌کار بردن آن موجب روشنایی معنا و رفع ابهام می‌شود، استفاده از آن توصیه نمی‌شود.

کاربردها:
1_ هنگام برشمردن و تفکیک اجزای مختلف وابسته به یک حکم کلی.
مثال:
آثار مولانا جلال‌الدّین رومی عبارت‌اند از: مثنوی معنوی؛ فیه مافیه؛ دیوان کبیر؛ مجالس سبعه.

2_ برای جدا کردن عبارت‌ها یا جمله‌های شرطی که درون آن‌ها ویرگول‌های متعدد به‌کار رفته‌باشد. به‌جای ویرگول برای تمایز از نقطه‌ویرگول استفاده می‌شود.
مثال:
اگر دولت نتواند وظایف خود را که همان تأمین امنیت و حفظ حقوق مردم، تسهیل قوانین و مسائلی از این قبیل، به‌خوبی انجام دهد‌؛ مردم با دیدن کمترین نارسایی آن را به دولت نسبت می‌دهند.

3_ نقطه‌ویرگول در جمله‌های مرکب و کلام‌های توضیحی.
مثال:
یعنی، مانند، مثلاً، زیرا، بنابراین، اما، درنتیجه، ازاین‌رو، چنان‌که، با وجود، این‌که، دراین‌صورت، بااین‌حال، بااین‌همه، برای نمونه، در مثل، به‌فرض، همان‌طور که‌.

در موارد زیادی نقطه‌ویرگول(؛) و دو نقطه(:) به‌اشتباه، به‌جای هم استفاده می‌شوند.

به کاربرد دونقطه می‌پردازیم.
دو نقطه بیانی:
1_ پیش‌از مجموعه شواهد و مثال‌ها و اجزایی که گاه پیش‌از آن‌ها عباراتی چون: از این قرار، بدین شرح و مانند آن‌ها می‌آید. نشانه‌های جمع برج‌سازها ان، گان، یان، ین.
مثال:
در این دانشکده چهار رشته تدریس می‌شود: ادبیات روایی، ادبیات تاریخی… .

2_ پیش‌از نقل‌قول مستقیم.
نکته: درصورتی‌که حرف ربط «که» پیش‌از آن نیامده باشد. (در بالا هم اشاره شد*)

3_ پیش‌از عبارت توضیحی در بیان یا تأیید مطلبی، تفصیل حکمی که به‌اجمال به آن اشاره‌شده است یا برای ذکر دلیل کار.

4_ برای نقل گفت وگو پس از نام‌ها، جدا کردن اجزای ساعت، اسم سوره و شماره فصل و باب صفحه و سال.

حال باید بدانیم که علامت سوال در کجا استفاده می‌شود. (یادآور نکته‌ی مهمی که بیان شد، آخر این جمله باید نقطه بیاید.)

کاربرد:
1_ در ارجاع درون متنی، هنگام معنا کردن کلمه‌ها، علامت سوال، پس ازجمله پوششی یا پوششی _ پرسشی تأکیدی.
مثال:
مگر نمی‌دانی الان ساعت چند است؟
این جمله، پوششی تأکیدی است. یعنی می‌داند، ولی به قصد تأکید یادآوری می‌کند.

2_ برای نشان‌دادن حدس و گمان و تردید.
مثال:
تلفات این حادثه سیصد و پنجاه نفر (؟) گزارش شده‌است.

در نقل‌قول مستقیم علامت سوال محفوظ می‌ماند: گفت تا کی این ماجرا ادامه خواهد داشت.
اما در نقل‌قول غیرمستقیم یا زمانی‌که پیش‌از جمله نقل‌شده حرف ربط «که» بیاید، چنان‌که قبلاً گفتیم به‌جای علامت سوال نقطه گذاشته می‌شود.

3_ برای نشان‌دادن مفهوم تمسخر.
مثال:
او واقعاً نابغه (؟) است.

ستاره (): از این نشانه معمولاً در موارد زیر استفاده می‌شود: 1_ برای ارجاع دادن به زیرنویس هنگامی‌که اعداد به منظورهای دیگر در متن استفاده شده است. 2_ به‌منظور ایجاد فاصله بین دو پاراگراف و موضوعات جدا یا میان دو مصراع شعر. مثال: مرد باید که سخن‌دان بود و نکته شناس تا چو (دو هلال)

3_ سه ستاره هم در رمان یا داستان یا هر نوشته‌ای که موضوع یا مکان و زمان پیشامد تغییر کند، به کار می‌رود. هم‌چنین زمانی که راوی داستان تغییر کند هم سه ستاره به‌کار می‌رود.

کمانک یا هلال ():
این اغلب در موارد زیر به‌کار می‌رود:
1_ هنگام آوردن کلمه یا عبارت یا جمله‌ای برای توضیح بیشتر.

گیومه « »:
در موارد زیر استفاده میشود:
1_ آوردن عین گفته یا نوشته ی کسی در مطلب.
2_ برجسته جلوه دادن کلمات با اصطلاحات مدنظر.
مثال:
حسن از قولِ رضا گفت: « چرا دیروز از من نپرسیدید؟»

قلاب [ ]:
این نشانه بیشتر در موارد زیر به‌کار می‌رود:
1_ وقتی‌که مطلبی جز اصلی کلام نباشد در میان قلاب نوشته می‌شود.
مثال:
علی [با اینکه لازم نیست] به مغازه می‌رود.

2_ در نمایشنامه‌ها دستورهای اجرایی در داخل قلاب نوشته می‌شود.
مثال:
پرویز [با چهره‌ای عبوس و گرفته]: دلم نمی‌خواهد او نیز بیاید.

3_ در مواقعی که یک کلمه بدون اعراب، چند معنایی ایجاد میکند.
مثال:
خرد: [ خِرَد ]

ممیز ( / ) :
از این نشانه معمولاً در موارد زیر استفاده می‌شود:
1_ برای جدا کردن سال‌های هجری، شمسی، قمری و میلادی.

2_ برای نشان‌دادن شماره ی سوره‌های قرآن کریم از سمت راست. «ابتدا شماره سوره سپس شماره آیه می‌آید»

«نکاتی درباره ی املا و درست نوشتن»
اشتباهات پرتکرارِ ما در نوشتن، به دقت بسیاری نیاز دارد. بیاموزید و به دیگران یاد دهید.

نکته ۱:
کوتاه نویسی افعال:
به طور مثال فراوان دیده‌ایم که به جای این افعال کوتاه، چنین افعال طولانی به کار برده شده:

کردند «اقدام مقتضی به عمل آوردن»
دنبال کردن «مورد تعقیب قرار دادن»
دریافتند «اطلاع حاصل نمودند»
خریدم «خریداری کردم»
حاضر شدند «حضور بهم رسانیدن»

نکته ۲:
دانا، نادون، عاقل، احمق، هوشیار، عاشق، فقیر، غنی همه صفت‌های انسان است و به مجاز می‌توان به بعضی از جانداران دیگر نیز نسبت داد و نسبت آن‌ها به موصوف بی‌جان ممکن نیست.
مثلاً: خانه فقیر.

نکته ۳:
یکی از غلط‌هایی که بر اثر بی‌دقتی و سهل‌انگاری بعضی از نویسندگان در این ایام معمول شده، استفاده «شرایط» به‌جای «اوضاع» است.
می‌نویسند: تعلیمات اجباری در شرایط امروزی ایران و منظور در اوضاعی و یا در وضع امروزی است.
شرط و شرایط معنی معینی دارند و هرگز در زبان ما به معنی وضع و اوضاع به‌کار نرفته و نمی‌رود. درست است که در زبان انگلیسی و فرانسوی این کلمه وضع و شرایط یکی‌ست اما در فارسی چنین نیست.
یا گاهی می‌بینیم که می‌نویسند:
(نقش عراق در جنگ) منظور از نقش، تأثیر و دخالت است. اما نقش نه در فارسی نه در عربی و نه در هیچ زبان دیگر به معنی تاثیر نیست.

نکته ۴:
«طرز نوشتن ضمیر متصل»
در فارسی، دو نوع ضمیر داریم: ضمیر منفصل و ضمیر متصل.
ضمیرهای منفصل به این قرار است:
من، تو، او، ما، شما، ایشان.
ضمیرهای متصل به این قرار است:
م، ت، ش، مان، تان، شان.

در چند سال اخیر به اشتباه می‌بینیم در بعضی از متن‌ها، ضمیرهای متصل «مان» و «تان» و «شان» را در همه‌جا با نیم‌فاصله می‌نویسند؛ مثل «نان‌مان»، «پای‌تان»، «راه‌شان».

قاعدۀ کلی درخصوص ضمیر متصل این است: ضمیر متصل را همان‌طور که از اسمش پیدا است، باید متصل نوشت؛ مگر در مواقع استثنایی.

در کل، باید دید آخرین حرفِ واژه‌ای که می‌خواهیم ضمیر را بعد از آن بیاوریم، صامت است یا مصوت؟ اگر حرف پایانی واژه صامت باشد، چه در شکسته‌نویسی و چه در پیوسته‌نویسی، ضمیر را می‌چسبانیم:
دستت، مامانم، قلمتون، ایمانش، درختتان، اسمشون

اما اگر حرف پایانی واژه مصوت باشد (یعنی یکی از واج‌های a, e, o, ā, u, i را نشان بدهد)، بسته به این‌که نشکسته یا شکسته می‌نویسیم، املای ضمیر کمی متفاوت می‌شود.

در اصل، تفاوت املای نشکسته و شکسته در این است که در املای نشکسته غالباً حرف میانجیِ ‌ای (یا «ا» یا «ی») بین حرف پایانی واژه و ضمیر می‌آید؛ اما در املای شکسته، هیچ حرف میانجیِ ‌ای در کار نیست. مقایسۀ مثال‌هایی که در ادامه می‌آید، این نکته را روشن‌تر می‌کند:

نشکسته: کیسه‌ام، کیسه‌ات، کیسه‌اش، کیسه‌‌مان، کیسه‌تان، کیسه‌شان
شکسته: کیسه‌م، کیسه‌ت، کیسه‌ش، کیسه‌مون، کیسه‌تون، کیسه‌شون

نشکسته: صدایم، صدایت، صدایش، صدایمان، صدایتان، صدایشان
شکسته: صدام، صدات، صداش، صدامون، صداتون، صداشون

نشکسته: گردویم، گردویت، گردویش، گردویمان، گردویتان، گردویشان
شکسته: گردوم، گردوت، گردوش، گردومون، گردوتون، گردوشون

نشکسته: گلابی‌ام، گلابی‌ات، گلابی‌اش، گلابی‌مان، گلابی‌تان، گلابی‌شان
شکسته: گلابی‌م، گلابی‌ت، گلابی‌ش، گلابی‌مون، گلابی‌تون، گلابی‌شون

در این بین، به دو حرف «ه» و «ی» در مواقعی که حرف آخر واژه باشند، باید بسیار دقت کرد؛ چون در الفبای فارسی، این دو حرف هم صامت است و هم مصوت و این ممکن است ما را به اشتباه بیندازد.
در واقع، «ه» هم صدای h می‌دهد (مثل «ماه») و هم صدای e می‌دهد (مثل «رنده») و «ی» هم صدای y می‌دهد (مثل «سعی») و هم صدای i می‌دهد (مثل «خوشی»).

پس طبق گفته‌های قبلی مهم‌ترین نکته‌ای که یاد گرفتیم:
ـ اگر «ه» صامت بود و صدای h می‌داد، همه‌جا ضمیر را می‌چسبانیم:
راهم، راهت، راهش، راهمان، راهتان، راهشان

ـ اگر «ی» صامت بود و صدای y می‌داد، همه‌جا ضمیر را می‌چسبانیم:
سعیَم، سعیَت، سعیَش، سعیِمان، سعیِتان، سعیِشان

پایان قسمت دوم ویراستاری

صفر تا صد ویراستاری – قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

ویراستاری

چکیده:
همه‌ی نویسنده‌ها، تایپیست‌ها و مترجم‌ها باید ویراستار خودشان باشند.
در واقع باید بدانند وظایف ویراستار چیست تا بتوانند متنی بی‌نقص و تمیز و مخاطب پسند را نشر دهند.
پس اگر می‌خواهید بدانید ویرایش و وظیفه ویراستار چیست و ایرادات متن خود را تصحیح کنید، تا آخرِ این مقاله با من همراه باشید.

مقدمه:
ابتدا به معنای لغوی ویرایش بپردازیم:
ویرایش از مصدر ویراستن و از ترکیب دو کلمه‌ی آراستن و پیراستن بوجود می اید. ویرایش را در عربی تحریر و در انگلیسی ادیت (edit) می‌خوانند.

سپس باید دانست وظایف یک ویراستار چیست؟
۱. داشتن دانش فنی در رسم‌الخط، نقطه‌گذاری، تسلط بر اصول فنی حروف‌چینی و آشنایی کامل با آیین‌نامه‌ها.
۲. داشتن ذوق ادبی و تسلط بر روش‌های مختلف نگارش، داستان، رمان، مقاله… .
۳. انگیزه و علاقه به کار ویراستاری.
۴. دقت و ریزبینی کافی به همراه حوصله… .
۵. شناخت اعلام؛ نام اشخاص، مکان‌ها، سازمان‌ها و مخفف آن‌ها.

خب، پس ویراستاری همان آماده‌سازی محصولات نوشتاری، دیداری، شنیداری و رسانه‌ای برای انتقال اطلاعات است.
دانستن دستور زبان قدم اول برای ویراستاری‌ است.

و سوال این‌جاست که آیا می‌دانید دستور زبان چیست؟
دستور زبان مجموعه‌ی قواعدی است که درست سخن گفتن و صحیح نوشتن را می‌آموزد و معمولا شامل سه بخش: اصوات، صرف، نحو… .
هر سخنی سه قسم [قِسم] است، سخن کتبی که از سخن لفظی برآمده از سخن ذهنی برمی‌آید، این سخن نیاز به قاعده دارد وگرنه غیرقابل فهم خواهد بود‌.”

زبان نوشتار، نیازمند ویرایش صحیح است و باید قابل خواندن باشد. مثلا برای نشان دادن وقفه‌ای که در سخن لفظی پیش می‌آید ما نیاز به قاعده در نوشتار داریم.
این وقفه ممکن است ویرگول(،) باشد یا نقطه ویرگول(؛) یا نقطه(.) و یا خط تیره (_) و… . برای این‌که بدانیم باید از کدام مورد، در کجا استفاده کنیم، نیازمند آموزش‌هایی هستیم که در ادامه به صورت کامل برایتان شرح می‌دهم.

«اگر نویسنده هستید، ویراستار خود باشید.»


می‌دانید ویرایش به دو صورت است؛ فنی و زبانی. اما این‌جا نوع سوم ویرایش را هم یاد خواهیم گرفت.

1_ ویرایش فنی – صوری:

  • ایجاد رسم‌الخط یک‌دست و مرتب برای کلمات با قواعد و نشانه‌های فصل و وصل.
  • تصحیح غلط‌های املایی.
  • تصحیح یا اعمال نشانه‌گذاری.
  • یک‌دست کردن ضبط اعلام، پانویس‌ها و در صورت الزام نوشتن معادل لاتین واژگان.
  • اعمال قواعد عدد نویسی، فرمول‌نویسی، آوانویسی، اعراب‌گذاری و اختصارهای متنی!
  • بررسی جداول، نمودارها، فهرست، عکس‌ها و… .
  • کنترل اندازه‌ی قلم، نوع قلم (فونت)، جداسازی تیترهای اصلی و فرعی از هم…
  • کنترل درستی پانویس، درستی نشانی منابع و مآخذ و پی‌نوشت‌ها… .

2_ ویرایش زبانی – ساختاری:

  • تصحیح خطاهای دستوری، ساختاری و جمله‌بندی
  • یک‌دست کردن زبان نوشته و رفع مسائل انحراف از زبان معیار. جلوگیری از آمیخته‌نویسی.
  • ابهام‌زدایی جملات نامفهوم، مبهم و متناقض، تصحیح حروف جا افتاده.
  • انتخاب برابر مناسب برای واژگان غیر فارسی (معادل نویسی)
  • کوتاه کردن جملات بلند و زائد.
  • ساده‌سازی و روان‌سازی جملات.

3_ ویرایش محتوایی:

  • خلاصه کردن یا حذف یا کاهش مطالب تکراریِ غیر ضروری و غیرمستند و نامتعارف ضعیف
  • اصلاح تنظیم و جابه‌جایی مطالب برای انسجام و یکدستی نوشتار
  • افزایش برخی نکات فراموش‌شده جاافتاده در متن یا پاورقی
  • مقابله متن با اصل در صورت ترجمه یا تصحیح متون کلاسیک
  • توضیح یادآوری یا پیشنهاد ضروری در پاورقی و با ذکر کلمه ویراستار با اجازه مؤلف
  • بازبینی و تصحیح مطالب نادرست متناقض و غیرعلمی!

از نقطه شروع می کنیم.
«نقطه نشانه مکث کامل است.»

کاربردها:
1_ درپایان جمله‌های خبری یا انشایی.
مثال:
«امشب جشن نامزدی حمیده است.»

2_ پس‌ از پاسخ کوتاه.
مثال:
گفتم: «وقت رفتن دیدیش؟» گفت: «بله.» (بله کوتاه است)

3_ پس از علائم اختصاری.
مثال:
۲۳۸.ه.ق (هجری قمری)

4_ پس‌از نقل‌قول غیرمستقیم یا جملات پرسشی غیرمستقیم.
مثال:
یکی از حضار برخاست و اعتراض کرد که چرا برنامه شروع نمی‌شود.

اکثرا به ‌اشتباه در پایان چنین جملاتی علامت سوال قرار می‌دهند درحالی‌که باید نقطه بگذرد.*

5_ بعد از اعدادی که برای ذکر نکته نوشته می‌شود.
مثال:

  1. _ 6.
    پس، از علامتِ نقطه در جای مناسب استفاده کنیم. ویرگول (،) پرکاربردترین علامت نگارشی را کجا استفاده کنیم؟
    کاما یا درنگ نما یا همان ویرگول، نشانه ی مکث کوتاه در جمله است.

نشان می‌دهد که اجزای دو طرف جمله باهم پیوند دارند. این نشانه کاربرد و بسامد فراوان دارد اغلب و به خطا از این نشانه به‌جای نشانه‌های دیگر استفاده می‌شود.

کاربردها:
1_ میان دو جمله‌ی پایه و پیرو.
مثال:
اگر شب‌ها همه قدر بودی، شب قدر بی‌قدر بودی.

2_ برای عطف کلمه‌ها، جمله‌ها، عبارت‌ها و سازه‌های همپایه. در این موارد، همیشه پیش‌از آخرین کلمه، واو عطف می‌آید.
مثال:
افزایش قیمت جهانی کاغذ، تأخیر در انجام واردات آسیب‌دیده، کارخانه چوب و کاغذ مازندران، بازگشایی مدارس در کشور و اختلاف عرضه و تقاضا موجب افزایش شدید قیمت کاغذ شد.

3_ در آغاز و پایان جمله‌ها یا عبارت‌های معترضه که به‌صورت صفت، بدلِ جمله تفسیری توضیحی یا دعایی می‌آید.
مثال:
ابوسعید، که رحمت خدا بر او باد، بیرون عارفی وارسته بود. (جمله‌ ی دعایی)
احمد، رییس کتابخانه، از سفر بازگشت. (بدل)
شناختن این نویسنده، چنان‌که او بود، آسان نبود‌. (عبارت وصفی)
عباس آقا، که مدتی در سفر بود، حالا با خانواده‌اش زندگی می‌کند. (جمله توضیحی)

4_ بعد از گروه قیدی در آغاز جمله: سرانجام، به‌عبارت‌دیگر و…
برای جلوگیری از اشتباه در خواندن جمله؛ یعنی در جایی‌که ممکن است خواننده کلمات را با کسره اضافه بخواند یا دو کلمه شبیه هم باشد.

5_ برای جدا کردن اعداد نشانی و اطلاعات کتاب‌شناختی.
مثال:

  • جلدهای ۲، ۸، ۱۷، ۲۰
  • تهران، خیابان سین دخت شمالی، خیابان زرین، پلاک سه.
  • تفسیر المیزان، صفحه‌ی ۹۴، پاراگراف اول، خط سه.

پس تا این‌جا با دو علامت مکث آشنا شدیم، اما سومین علامت مکث کدام است؟

پایان بخش اول ویراستاری